محمد باقر شريعتى سبزوارى
231
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
شئون معانى است ؛ يعنى از اعمال مخصوص ذهن است و در مورد عمل استعاره هيچگاه لفظ از جاى خود تكان نمىخورد و در غير معناى اصلى خود استعمال نمىشود . استعاره حقيقتاً يك عمل نفسانى و ذهنى است ؛ يعنى انسان در ذهن خود فرض و اعتبار مىكند كه مشبّه يكى از مصاديق مشبّهٌ به است و خارج از آنها نيست و حدّ و ماهيت مشبّهٌ به را در تخيل خود منطبق به مشبّه مىكند . همواره بناى محاورهء بشر در مقام تعبير و القاى مطلب به مخاطب بر اين است كه متكلم در ضمن كلام خود مدعى است كه « مشبّه » اساساً از مصاديق « مشبّهٌ به » است . قراين لفظى و محاوراتى عمومى بشر مؤيد اين مطلب است ؛ مثلًا در مثال گذشته هنگامى كه انسان در حالى كه شخص معينى را مورد اشاره قرار مىدهد و به مخاطب خود مىگويد : « شير مىآيد » ، يك جمله به جاى دو جمله به كار برده است : يكى اينكه فلان شخص مىآيد و ديگر آنكه فلان شخص مصداق ماهيت شير است و حدّ شير بر او منطبق است . مفاد جملهء ضمنى دوم كه فرض و اعتبار شير بودن يك نفر انسان است ( به حسب فرض و اعتبار متكلم ) ، ماهيت استعاره را تشكيل مىدهد . بعد از سكاكى عدهاى از علماى ادب اين نظريه را پذيرفتهاند و البته اين نظريه تنها جنبهء ادبى دارد و ماهيت استعاره را ، كه عمل مخصوصى است و سر و كار با محاورات و مكالمات دارد ، توجيه مىكند ، ولى هنگامى كه عمل ذهن و طرز انديشهسازى نفس را در مورد مطلق « اعتباريات » مورد مطالعه دقيق قرار مىدهيم نظريهء سكاكى را درست مىبينيم . اين است معناى جملهء متن كه مىگويد : « در پندار خود حدّ چيزى را به چيز ديگر مىدهيم » . 2 . اين مصاديق تازه داراى اين حدود هستند تا جايى كه احساسات و دواعى موجودند ، و با از ميان رفتن آنها از ميان مىروند و با تبدل آنها متبدل مىشوند ؛ چنانكه مثلًا مىتوان روزى يك فرد انسان را از روى احساسات ويژه « شير » تصور كرد و روزى ديگر بهواسطهء بروز احساسات ديگرى « موش » قرار داد . پس اين معانى قابل تغيير مىباشند و با تبدل عوامل وجودى خود ( احساسات درونى ) متبدل مىشوند . توضيح آنكه تغير و تبدل افكار و تصورات اعتبارى ، چه در اعتباريات اخلاقى و چه در اعتباريات اجتماعى و چه در اعتباريات شعرى ، زياد است و اصول كلى اين تغييرات به تدريج در طى خود مقاله